مؤلف مجهول

188

تاريخ سيستان

و از نصر سيّارى مال طلب كرد ، و هيچ مال اندر بيت المال نمانده بود ، از مردمان شهر مالى بستد و الياس بيرون شد بناحيت بسكر و اوق بطلب خوارج ، و خوارج رفته بودند سوى كرمان ، باز عهد عبيد الله [ 1 ] بن طاهر رسيد نصر سيّارى را بر سيستان . آمدن نصر سيّارى بسيستان و نصر پسر خويش را سيّار بن نصر را به بست فرستاد و مردى به روى بيرون آمد به بست نام وى محمد بن و اصل ، مردم پراكنده برو جمع شد ، و سيّار زشتى كرد بر مردمان بست ، و باز بحرب محمد بن و اصل بيرون شد و حرب كردند و هزيمت بر سيّار افتاد ، و سيّار را اسير گرفت محمد بن و اصل ، چون خبر بنصر سيار [ ى ] رسيد كه پسر را گرفتند و حال برين جمله بود ، محمد بن سيف الطارابى را آنجا فرستاد و با يعقوب راسبى را برسولى سوى محمد بن و اصل ، چون با يعقوب نزديك او شد سياره [ 2 ] را خلاص كرد و خود بنفس خويش با با يعقوب بسيستان آمد سوى نصر ابن منصور السيّارى . چون بيامد و پيش او شد او را كرامت كرد و بنواخت و خلعت داد و باز گردانيد ، و اندرين ميانه نامه رسيد سوى الياس اسد كه فوج سيار [ 3 ] به بست فرستاد [ 4 ] تا آن مرو [ 5 ] نگاه دارند از خوارج ، الياس پسر برادر خويش احمد بن عميره [ 6 ] بن اسد را با گروهى سواران نيك آنجا فرستاد و خود بكوى سينك فرود آمد ، چون احمد بن عميره به بست شد با مردمان نيكوئى كرد و مردمان با او آرام گرفتند ، و اندر

--> [ 1 ] ظاهرا ، عبد الله . [ 2 ] كذا . . . با هاء . [ 3 ] كذا . . . و بقرينهء دو سطر بعد ظ : فوجى سوار . [ 4 ] كذا . . . و ظ : « فرست » . [ 5 ] كذا . . . و ظ : « آن مرز » . [ 6 ] اگر اين الياس بن اسد را پسر اسد سامانى بدانيم بايد اين شخص را ( عميرة بن احمد ) بخوانيم ، چه گرديزى گويد : واو ( اسد ) را چهار پسر بود نوح و احمد و يحيى و الياس ( ص 20 ) و مجمل التواريخ و ديگران همچنين ضبط كرده‌اند . مگر بروايت متن اعتماد كرده ( عميره ) نام را پسر پنجم اسد بشناسيم .